آرادآراد، تا این لحظه: 14 سال و 5 ماه و 2 روز سن داره

زیباترین هدیه آسمانی آراد

آراد و خاله

اینم یه عکس از خاله الهه و آراد که نوروز سال 92 قبل از رفتن به مسافرت تو فست فود خاله سحرشون گرفتند گرفتن ...
9 مهر 1392

یه شیرین کاری کوچولو

پسر عسلم که الان خوابیدی امروز یه شیرین کاری کردی که خواستم بنویسم یادم نره شما پنکیک مامان رو دور از چشمم برداشتی و شکوندی و ریختی رو فرش و می خواستی که با دستات طبق عادتتون البته پخشکنی که مامان سر رسید و دعوات کرد بعدشم مامان جارو برقی کرد اونجا رو و رفت لباس های شسته شده رو تو بالکن پهن کنه سبد لباس ها رو برد جلوی در بالکن و داشت رخت آویز رو سر هم میکرد که یکی گفت بیا نگاه کردم دیدم شما یکی از لباسها رو برداشتی و میخوای بدی من پهن کنم و به جای بگیر میگی بیا فدات بشه مامان، پسر کاری من ،لباسها رو بهم میدادی تا من پهن کنم .عزیزم کمرت درد نگیره؟ موشموشک من اینم بگم که اگه یه کم دیرتر ازت میگرفتم لطف م...
9 مهر 1392

میز عصرونه

    این عکس هم  نمایی نزدیکتر از وسط میز فقط به خاطر ژله رنگین کمانی (شکل قلب) که مامان تا صبح بیدار موند تا برات درست کنه  و البته اولین بارش بود که این نوع ژله رو درست میکرد خدا رو شکر به زحمتش می ارزید و مهمونامون از طعمش خوششون اومد . اون دیس هام که سالاد الویه بود . سعی کردم شبیه باب اسفنجی بشه  فکر کنم برادراش باشن نه خود باب اسفنجی ...
9 مهر 1392

آراد و آقا بزرگ

پسر گلم که بعد یه مدت طولانی دوباره  بابابزرگت رو دیدی و شما 6 ماهت بود بابا بزرگ کلی باهات بازی کرد و شما هم کلی شیرین کاری نشونش میدادی     ...
9 مهر 1392

آراد بیرون از بیمارستان

آراد جونم خاله صبا یه عمل زیبایی کوچولو داشت ما هم رفتیم عیادتش کلینیک بنت الهدی اما شما رو چون کوچولو بودی نذاشتن بری عیادت به ناچار آوردمت با خاله الهه بیرون از بیمارستان چون هواش آلوده بود و برات خوب نبود اینم یه عکس از اون روز ...
9 مهر 1392